على محمدى خراسانى

156

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

ما اصل استعمال كلمهء صلوة و صوم و . . . را در فاسد قبول نداريم ، و مدعى هستيم كه در اين روايات ، الفاظ عبادات در خصوص صحيح استعمال شده است . به‌دليل اين‌كه در روايت ، كلمهء « بنى » داشت ؛ يعنى اسلام بر اين پايه‌ها مبتنى است ، و واضح است كه هر نماز و حجى پايه و اساس دين نيست ، اسلام بر هر گونه نمازى مبتنى نيست ، بلكه بر خصوص عبادات صحيح مبتنى است . پس اساساً اين الفاظ در آن روايات در اعم از صحيح و فاسد استعمال نشده تا سخن از حقيقت و مجاز بودن آنها به‌ميان آيد . ان قلت : اگر مراد از صلوة و . . . خصوص صحيح باشد ، با توجه به اين‌كه امام عليه السلام هم اقرار و تصديق فرمودند كه : « أخذ الناس بالأربع » ؛ يعنى اهل سنت هم چهار قسم را اخذ كردند ، به اين معنا كه نماز صحيح ، حج صحيح و . . . را اخذ كردند ؛ معذلك كله ، پس چرا فقهاء ما مىگويند عبادات منكرين و مخالفين ولايت ائمه عليهم السلام باطل است ؟ قلت : آرى مراد ، صلوة صحيح است نه فاسد ؛ ولى اين‌كه امام عليه السلام فرمود : « أخذ الناس بالأربع » مىگوييم : اخذ دو گونه است : 1 . اخذ واقعى و حقيقى ؛ يعنى آنچه را در واقع و عنداللَّه و مطابق واقع است به همان عمل كنيم . 2 . اخذ اعتقادى و پندارى : يعنى به واقع اخذ نكرده ولى گمان مىكند كه بر طبق آن مشى كرده است . « 1 » حال به اعتقاد ما ، اهل سنت هم به اين عبادات آخذ و عامل و پايبند هستند ، ولى اخذ آن‌ها اعتقادى و پندارى است ؛ يعنى به گمان خويش به نماز صحيح و حج صحيح اخذ مىكنند نه واقعاً . اما ما شيعيان اثنى عشرى ، هم واقعاً و هم اعتقاداً اخذ به واقع و عمل صحيح كرده‌ايم . پس در كلمهء صلوة و . . . مجازى مرتكب نشديم ، بلكه در كلمهء اخذ تصرف كرده و آن را بر اخذ اعتقادى حمل نموديم . « 2 » نظير جواب مذكور را از فراز بعدى هم كه فرمود فلو أنّ أحداً صام نهاره و . . . مىتوان داد . به اين صورت كه بگوييم مراد از صامَ ، صامَ اعتقاداً مىباشد ؛ يعنى اخذ بالصوم اعتقاداً . پس در خود صوم مجازى پيش نيامده است .

--> ( 1 ) . همانند كليه مواردى كه بر مسلك طريقيت محضه قطع يا اماره يا اصل ، خطا بكند و ما را به خلاف واقع برساند ، كه تا كشف خلاف نشده مجتهد يا مقلد خيال مىكند كه به واقع رسيده و طبق آن انجام وظيفه كرده است ؛ ولى پس از كشف خلاف معلوم مىشود كه اين همه ، خواب و خيالى بيش نبوده است . ( 2 ) . سؤال : الفاظ براى معانى واقعيه وضع شده‌اند نه براى معانى به قيد معلوم بودن و . . . و اين‌كه امام عليه السلام مىفرمايد : أخذوا . . . ظاهرش اخذ واقعى است ، نه اعتقادى . شما به كدام دليل اين حمل را انجام داديد ؟ جواب : به جهت جمع ميان ادله . چون از طرفى ظاهر أخذوا بالأربع اين است كه عمل آنها صحيح مىباشد ، و از طرفى ديگر ، ادله و رواياتى داريم كه عبادات منكرين و مخالفين باطل است . جمع بينهما به اين است كه صحت را ، به اعتقادى نسبت دهيم و بطلان را به واقعى ، و بگوييم : آنان به عقيدهء خود عمل صحيح انجام مىدهند ولى به حسب واقع چنين نيست .